توسعه فرهنگی ضرورت توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی
صفحه 1-23
https://doi.org/10.22054/qjsd.2015.1469
محمدحسین پناهی
چکیده ربع پایانی قرن بیستم با پدیده چرخش فرهنگی، به همراه پدیده پسامدرنیته و پساساختارگرایی، هم در بُعد واقعیت اجتماعی و هم در بُعد تحلیل اجتماعی، مصادف بوده است. این چرخش نهتنها نشاندهنده اهمیت یافتن بیشازپیش نقش فرهنگ در زندگی انسانها و در علوم انسانی و اجتماعی است، بلکه نشاندهنده فهم درستتر و عمیقتر از نقش و قدرت فرهنگ در انواع ساحتهای زندگی بشری و تحلیل اجتماعی است، که مدتها تحتالشعاع عامل اقتصادی قرار گرفته بود. در این مقاله سعی میشود اولاً با پرداختن به موضوع توسعه فرهنگ و انواع و ابعاد آن اهمیت توسعه فرهنگ و توسعه فرهنگی مورد حث قرار گیرد. ثانیاً، سعی میشود با استفاده از مطالعات مفاخر در رابطه با نقش فرهنگ در توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نشان داده شود که توسعه عرصههای گوناگون جامعه بدون توسعه فرهنگ نه میتواند مداوم و پایدار باشد، و نه میتواند در جهت خودشکوفایی و تکامل انسانی قرار گیرد. بدین معنی توسعه عرصههای گوناگون جامعه باید توسعهای مبتنی بر فرهنگ ایرانی – اسلامی و یا به معنای دقیق کلمه «توسعه فرهنگی» باشد، تا تلاشهای کشور در جهت پیشرفت اسلامی ایرانی مقرون با موفقیت گردد.
آسیب شناسی و ناپایداری توسعه اجتماعی در ایران .
صفحه 25-50
https://doi.org/10.22054/qjsd.2015.1471
غلامرضا غفاری
چکیده
توسعه بهمثابه صفتی که بیانگر کم و کیف هر جامعه و دوره تاریخی است و در حوزههای وسیع اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در مقیاسهای کلان (نظام)، میانی (نهادی و سازمانی) و خرد (کنشگری) قابلشناسایی و احصاء است بهرغم قوتها و توانمندیهایی که با خود دارد آسیبها و مسائلی را هم همراه دارد، که آن را دچار اختلال و ناپایداریهایی میکند. این اختلال و ناپایداری در کشورهایی که فرآیند توسعهشان متأثر از جوامع دیگر و پارادایمهای فکری بیرونی بوده بیشتر بوده است. و مهمتر اینکه این وضعیت در حوزه اجتماعی که قلمرو توسعه اجتماعی را تشکیل میدهد، نمایی بیشتری دارد. در این مقاله به چرایی غفلت از توسعه اجتماعی، ناپایداری و آسیبهای آن در پرتو گفتمانهای جدید و تازهای که در نوشتههای توسعه مطرح شدهاند چون گفتمان پسا استعماری، پسا توسعهای و توسعه جایگزین و نیز تجربه عملی و پیامدهایی که سیاستها و برنامههای توسعهای از حیث اجتماعی در پی داشتهاند استفاده میشود. فرض بنیادی این مقاله این است که امر اجتماعی و بهتبع آن توسعه اجتماعی مورد غفلت قرارگرفته و نگاهی تقلیل گرایانه در بحثهای توسعه وجود داشته است. بهگونهای که توسعه اجتماعی را در مقام نظر معطوف به رفاه اجتماعی در معنای حداقلی آن و از حیث سیاستی معادل با تدارک خدمات رفاهی و پاسخ به نیازهای اساسی دانسته و یا اینکه پسماند امر اقتصادی و سیاسی تلقی شده است.
عقبماندگی و توسعه در ایران.
صفحه 51-78
https://doi.org/10.22054/qjsd.2015.1476
تقی آزادارمکی
چکیده
توسعهیافتگی با توسعهنیافتگی و عقبماندگی در نزد بسیاری از صاحبنظران توسعهای در ایران همراه هم و تا حدودی بهجای هم مورداستفاده قرارگرفته است. این اختلاط مفهومی و معنایی زمینه بدفهمیهای عمدهای در مورد جریان توسعه در ایران شده است. در این مقاله سعی شده است تا ضمن معرفی زمینهها و بستر ظهور جریان اندیشهای که بهجای شناخت توسعه بهعنوان فرآیند و عمل، بر عقبماندگی و توسعهنیافتگی تأکید کردهاند، به ابعاد این پدیده با عنوان پارادایم عقبماندگی اشاره گردد. در این مسیر بهجای تأکید بر سؤال «چه باید کرد؟» بر سؤال «چه نباید کرد؟» تأکید خواهد شد. زیرا سؤال اول ما را بهسوی آرمانگرایی جدیدی در توسعه سوق میدهد که همراه با افزایش انتظارات و آرزوها تا فهم واقعیتهای پیرامونی و تواناسازی در بهرهگیری بهتر از شرایط است. در این مسیر، به لحاظ مفهومی و نظری، توسعه بومی و تجربه توسعه بهجای توسعه بیرونی و عقبماندگی اصل خواهد شد و به لحاظ عملی هم بهجای محوریت بخشیدن به برنامههای متمرکز دولتی، بر مشارکت مردمی و توسعه مردم مدار تأکید خواهد شد.
موانع معرفتی بوم اندیشی توسعه در ایران.
صفحه 51-78
https://doi.org/10.22054/qjsd.2015.1472
موسی عنبری
چکیده
در ایران با وجود این که با منطق اسلامی به مقابله با مبانی نظریهپردازی غربی رفتهایم، اما درحرکت از فهم مبانی مفهومی به مبانی فرآیندی و زمینهای توفیق اندک داشتهایم. مطالعه توسعه، بافت محور، تاریخی و تجربهای، تفسیری و هویتی است اما در رویکردهای علمی ما، عمدتاً به شاخصهای صوری و منفرد اعم از مبانی، عوامل و کارگزاران توجه کردهایم، نه فرآیندهای کلان جامعهشناختی آن. در بینش توسعه، تمرکز بر مفاهیم و عوامل، نوعی نارسایی روشی قلمداد میشود. ما در بعد معنوی، واقعیت توسعه را مسئله پنداشتهایم تا راهحل. بنابراین فرض ناسازگاری را بزرگ کردهایم. اما در بعد مادی با فرض مطلوبیت تکنیک و خنثی بودگی آن از ارزش، به استقبال آن رفتهایم. درنتیجه این رویاروییها، در پذیرش و همسویی با توسعه و ابعاد آن، پیوسته گرفتار دو رویکرد متفاوت و به تعبیر ما نوعی قطب عرفان-تکنیک شدهایم که در آن بومگرایی مطرود بوده است. این قطب در همبستگی با سیاست، بهسرعت جای نظریه و بینش توسعه نشسته و علم اجتماعی فرهنگی را از صحنه خارج کرده است. خصیصه بارز هر دو رویکرد، تاریخگریزی، هویت گریزی و جمع گریزی (تفرد) است که در دعواهای اصلی با نظریهپردازی غربی، معمولاً مدافع سازوکارهای اصلی توسعه غربی (یعنی جداییهای توسعهساز) بودهاند. در این مقاله از ساز و کارهای اصلی توسعه و تحول اجتماعی سخن میگوییم و از مواضع اسلامی و ایرانیمان در مقابل آن پرسش میکنیم. در پایان، الگوی و اجزای اصلی توسعه بوم اندیش بهعنوان رویکردی جدید به توسعه بیان میشود.
الگوهای کلاسیک توسعه سیاسی: نگاهی به تجربه اروپای غربی .
صفحه 79-102
https://doi.org/10.22054/qjsd.2015.1473
ابوالفضل دلاور
چکیده
توسعه سیاسی در کلیترین تعریف، فرآیندی است که طی آن ظرفیت ساختارها و نهادهای سیاسی، همچنین پویایی نیروها و روابط سیاسی یک کشور در جهت ساماندهی امور عمومی (داخلی و خارجی) افزایش مییابد. در قرون اخیر، توسعه سیاسی حول محور سه فرآیند بهپیش رفته است: تمرکز قدرت سیاسی، نهادمند شدن و قانونمند شدن حکومت و دموکراتیک شدن آن با نگاهی کلی به تجربه کشورهای گوناگون، دو الگوی اصلی توسعه سیاسی را میتوان از یکدیگر تفکیک کرد؛ در الگوی اول که میتوان آن را «دولت محور» نامید، ظرفیت حکومت، بهویژه دستگاههای نظامی و اداری آن افزایش یافته اما عرصه اجتماعی سیاست و روابط میان دولت و جامعه توسعه چندانی نیافته است. در این الگو، ثبات و امنیت سیاسی معمولاً در معرض فشارهای ناشی از تعارضات و منازعات آشکار و پنهانی بوده که ریشه در انسداد روابط سیاسی و شکاف میان دولت و جامعه داشته است. در الگوی دوم که میتوان آن را «جامعه محور» نامید، به موازات توسعه سازمان حکومت، نیروها و نهادهای اجتماعی و مدنی نیز توسعه یافتهاند و روابط دولت و جامعه از تعادل برخوردار شده است. در این مقاله با مروری بر تجربیات توسعه سیاسی در اروپای غربی نمونههایی از الگوهای توسعه سیاسی مورد بررسی قرار گرفته و بر اساس آن، برخی از ملزومات عام توسعه سیاسی استخراج شده است.
تبیین یک الگوی هویتی ترکیبیِ شهری در جهت پیشرفت و توسعه کشور.
صفحه 103-141
https://doi.org/10.22054/qjsd.2015.1474
ناصر فکوهی
چکیده
در این مقاله تلاش میشود که ابتدا تبیین نظری بر اساس قرار دادن مقوله شهر در چارچوب فرآیند عمومی جهانیشدن انجام بگیرد و درک جدیدی که نسبت به فرهنگ و اولویت آن در برابر رویکردهای فناورانه- اقتصادی به توسعه وجود دارد بیان شود. سپس، شهر اسلامی - ایرانی در سه دوره متفاوت تاریخ ایران، یعنی ورود مدرنیته (مشروطه)، شکلگیری مدرنیته بر اساس الگوی غربی (دوره پهلوی)، و سرانجام بازتعریف مدرنیته مورد بررسی قرار میگیرد. همچنین ورود ما بهنظام جهانی (دوره پسا انقلابی) بررسی و رویکردهای شکلی و صورتگرا برای تبیین این الگو نقد خواهد شد. و سرانجام تلاش میشود الگوی شهری که شاید بتواند آیندهای بهتر و هماهنگتر را برای شهروندان ما به وجود بیاورد، بر اساس مشخص کردن گروهی از مهمترین مؤلفههای کنونی جامعه ایران و راهبردهایی برای مدیریت آنها بر اساس اصل تفاوت و نه تلاش برای یکسانسازی و از میان بردن تکثر، عرضه شود.
بررسی تطبیقی توسعه انسانی رایج با آموزههای اسلامی و ارائه الگوی جایگزین (رویکرد اقتصادی).
صفحه 183-215
https://doi.org/10.22054/qjsd.2015.1475
احمدعلی یوسفی
چکیده
نظریههای توسعه انسانی مبتنی بر نگاه سکولاری و انسانمحوری، مدعی هستند که برای تحول اجتماعی و اقتصادی جامعه انسانی ارائهشدهاند. اما موفقیّت چندانی به لحاظ نظری و اجرایی نداشتهاند. مشکل اصلی این نظریهها آن است که به عامل اصلی تحول توسعه که انسان باشد ناظر نیستند. تمام این نظریهها در چارچوب سرمایهسالاری نظام اقتصادی سرمایهداری سکولار، ارائه و پیگیری میشوند. این جریان هرگز قادر نیست، نقش اصلی را در فرآیند توسعه به انسان بدهد. امّا بر پایه مبانی هستیشناختی نظام اقتصادی اسلام، ضمن اینکه سرمایه و صاحب سرمایه، نقش مناسبی در فرآیند تحقق جامعه پیشرفته اسلامی دارد، به انسان بهعنوان عامل اصلی بسترساز تحقق پیشرفت اقتصادی جامعه اسلامی، نقش اساسی داده میشود و با ارائه و اجرای مدلهای مردمسالاری اقتصادی، انسانها در فرآیند اقتصادی به سمت انسان موردنظر اسلام، متحول شده و بهوسیله چنین انسانهایی جامعه مطلوب پیشرفته اقتصادی از منظر اسلام، دستیافتنی میشود. ظرفیت مدلهای مردمسالاری اقتصادی برای تحقق جامعه پیشرفته اقتصادی یکسان نیستند؛ بنابراین، هر مدلی دارای ظرفیت بیشتری باشد، در اولویت قرار میگیرد.
